نامه ای به دوستان قدیم-3
من علیرغم خودتان واژه انسان را در مورد شما همچنان به کار خواهم برد. ما برای این که به ارزش های خود وفادار باشیم، ناچار شده ایم به چیزی در شما احترام بگذاریم که شما به آن در وجود دیگران احترام نمی گذارید.
مدتی مدید این را برتری و امتیاز بزرگ شما بر ما می شناختید. چون شما خیلی آسانتر از ما به آدمکشی دست می زدید و تا روزگار باقی است، هر کس به شما شباهت داشته باشد، از این امتیاز برخوردار خواهد بود.
اما ما که به شما شباهتی نداریم، تا دنیا باقی است، باید گواه این امر باشیم که بشر در ورای خطاهای زشت خویش، توجیه خود و عناوین عصمت و بی گناهی اش را باز می یابد.
به این جهت در پایان این نبرد، در دل این شهری که به جهنم شباهت دارد و از ورای همه عذاب هایی که بر ما وارد شده، و با وجود این که زیبایی های زندگی مان مرده اند، و شادی از زندگی ما رخت بربسته است، می توانیم به شما بگوییم که در همان لحظه که بی رحمانه به نابودی شما فکر می کردیم، کینه ای از شما در دل نداشتیم و اگر حتی فردا لازم شود که مانند بسیاری کسان دیگر بمیریم، باز هم کینه ای نخواهیم داشت.
ما تنها می توانیم بکوشیم که معقول باشیم و اطمینان دهیم که هیچ نفرتی نداریم.من به شما می گویم که با تنها چیز هایی که در جهان امروز می توانیم از آنها بیزار باشیم، به قاعده رفتار خواهیم کرد . ما می خواستیم شما را در عین قدرت تان نابود کنیم، بی آن که شما را در روحتان مثله کنیم....
ادامه دارد
